می خواستم بمانم
رفتم
می خواستم بروم
ماندم
نه رفتن مهم بود و نه ماندن
مهم
من بودم
که نبودم...
از : گروس عبدالملکیان
آموزش مراحل فعالسازی mmsایرانسل
زندگی زیبا...ما را در سایت زندگی زیبا دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: سمیرا
بازدید: 133
دوست من دیدنش آسان نبود
پنجره اش رو به خیابان نبود
دوست من منظره بسته اش
طارمی پر گل ایوان نبود
طرح زمینی بزنم دوست را
دوست من هیچ جز انسان نبود
با من و تو فرق زیادی نداشت
او فقط این گونه هراسان نبود
من پی دریوزه جسمم اگر
او پی دریوزگی جان نبود
دامنه ای داشت پر از آبشار
منتظر رحمت باران نبود
بد خبران آنچه از او گفته اند
با دل خوش باورمان آن نبود
دوست من با دل طوفانی اش
جز پی آرامش طوفان نبود
دوست من نقطه آغازهاست
دوست من نقطه پایان نبود
با چه دریغی بسرایم از او
او که خود از خویش پشیمان نبود
شاعر : محمود اکرامی فر
خدا بزرگ، خدا مهربان، خدا خوب است
تو خوب هستی و من خوبم و هوا خوب است
دلم اگر چه شکسته، اگر چه بیمار است
ولی به عشق تو چون هست مبتلا، خوب است
مریض عشق تو هرگز شفا نمی خواهد
چرا که درد از این دست بی دوا ،خوب است
مگو که درد و بلایت به جان من بخورد
به راه عشق، اگر درد، اگر بلا خوب است
خوشم به خنده، اخم و گلایه ات، زیرا
هر آنچه می رسد از جانب شما خوب است
مرا ببخش که مثل تو مهربان نشدم
مرا ببخش که پیر آمده ام، جوان نشده ام
مرا ببخش که از خاک بودم و هرگز
برای دست دعای تو آسمان نشدم
«هزار جهد بکردم و که سر عشق..» ولی، نه
حریف حرف حساب دل و زبان نشده ام
همیشه نیت گرگ و شبان، یکی بوده است
هزار شکر که من این نبودم، آن نشدم
چه فرق مثل چه کس بوده ام، مهم این است
که با وجود تو محتاج دیگران نشده ام
محمد علی بهمنی
آموزش فعالسازی mmsایرانسل روی ویندوز
زندگی زیبا...ما را در سایت زندگی زیبا دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: سمیرا
بازدید: 115
ز روز گذر کردن اندیشه کن
پرستیدن دادگر پیشه کن
به نیکی گرای و میازار کس
ما را در سایت زندگی زیبا دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: سمیرا
بازدید: 108
شیطان که می خواست خود را با عصر جدید تطبیق دهد،تصمیم گرفت وسوسه های قدیمی و در انبار مانده اش را به حراج بگذارد.در روزنامه آگهی داد و تمام روز مشتری ها را در دفتر کارش پذیرا شد.حراج جالبی بود. سنگ هایی برای لغزش در تغوا،آینه های که آدم را مهم جلوه می داد،عینک هایی که دیگران را بی اهمیت نشان می داد،خنجر هایی که با تیغه های خمیده که آدم می توانست آن ها را در پشت دیگری فرو کند،ضبط صوت هایی که فقط غیبت و دروغ را ظبط می کرد.
شیطان روبه خریداران فریاد زد:
((نگران قیمت نباشید!الان بردارید و هر وقت داشتید،پولش را بدهید.))
یکی از مشتریان در گوشه ای دو شیء بسیار فرسوده دید که هیچ کس به آنها توجه نمی کرد اما خیلی گران بودند.تعجب کرد و خواست دلیل این اختلاف فاحش را بفهمد.
شیطان خندید و پاسخ داد:
((فرسودگی شان به خاطر این است که خیلی از آنها استفاده کرده ام.اگر زیاد جلب توجه میکردند،مردم می فهمیدند که چطور در مقابل آن ها مراقب باشند.
یکی شان"شک"است و دیگری"عقده حقارت".
تمام وسوسه های دیگر حرف می زنند ولی این دو وسوسه عمل می کنند.
نتیجه:شک و عقده حقارت قدیمی ترین و یکی از کار سازترین وسیله های شیطان برای فریب دادن انسان ها است.
ما را در سایت زندگی زیبا دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: سمیرا
بازدید: 129
کوه بلندی بود که لانه عقابی با چهار تخم، بر بلندای آن قرار داشت. یک روز زلزله ای کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که یکی از تخم ها از دامنه کوه به پایین بلغزد. بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه ای رسید که پر از مرغ و خروس بود. مرغ و خروس ها می دانستند که باید از این تخم مراقبت کنند و بالاخره هم مرغ پیری داوطلب شد تا روی آن بنشیند و آن را گرم نگهدارد تا جوجه به دنیا بیاید. یک روز تخم شکست و جوجه عقاب از آن بیرون آمد . جوجه عقاب مانند سایر جوجه ها پرورش یافت و طولی نکشید که جوجه عقاب باور کرد که چیزی جز یک جوجه خروس نیست. او زندگی و خانواده اش را دوست داشت اما چیزی از درون او فریاد می زد که تو بیش از این هستی. تا این که یک روز که داشت در مزرعه بازی می کرد متوجه چند عقاب شد که در آسمان اوج می گرفتند و پرواز می کردند. عقاب آهی کشید و گفت ای کاش من هم می توانستم مانند آنها پرواز کنم.
مرغ و خروس ها شروع کردند به خندیدن و گفتند تو خروسی و یک خروس هرگز نمی تواند بپرد اما عقاب همچنان به خانواده واقعی اش که در آسمان پرواز می کردند خیره شده بود و در آرزوی پرواز به سر می برد. اما هر موقع که عقاب از رویایش سخن می گفت به او می گفتند که رویای تو به حقیقت نمی پیوندد و عقاب هم کم کم باور کرد.
بعد از مدتی او دیگر به پرواز فکر نکرد و مانند یک خروس به زندگی ادامه داد و بعد از سالها زندگی خروسی، از دنیا رفت.
توهمانی که می اندیشی، هرگاه به این اندیشیدی که تو یک عقابی به دنبال رویا هایت برو و به یاوه های مرغ و خروسهای اطرافت فکر نکن.
ما را در سایت زندگی زیبا دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: سمیرا
بازدید: 86